تا کی؟؟؟

ساخت وبلاگ

تاكي شب به شب، به نيت سرودن

 

غزلي عاشقانه برايت، مرثيه اي سوگوار براي خودبسرايم؟

 

تاكي غبار طعنه ها و نيش خند منكرانت، تبسم هاي معصوم روحم را به زهر خندي تلخ

 

بدل كند؟

 

تا كي كودكان بهانه گير چشمانم را با لالايي نامت، به دنياي رويايي خواب بكوچانم و با

 

كابوس نبودنت، تنها گذارمشان؟

تاكي مدار عقربه هاي ساعت را به سمت طلوع جمعه اي زلال بچرخانم و غروب هاي

 

خاكستر جمعه ها را شماره كنم؟

 

تاكي اميد آمدنت بهانهاي باشد براي ادامه حيات گلهاي حياطمان، و تو نيايي؟

 

تاكي صبحبه صبح، چمدان آمدنت را ببندم و به نيت همراهي ات، جنازه روحم را به تك

 

تاكی ايستگاه هاي جهان بكسانم و شب به شب، چمدان نيامدنت را به خانه برگردانم؟

 

تاكي سلام هايمان را برايت پست كنم و نشاني ات را پشت پاكت ننويسم؟

 

تا كي كفش هاي سر سخت زندگي ام، پرسه زدن را تجربه كنند و كوچه باغ بودنت را رد

 

نشوند؟

 

تا كي چارچوب قاب عكست را ، بي وجود عكسي ، بر چهار ديواري تنهايي ام ميخكوب

 

كنم؟

 

تاكي ؟تاكي ؟تاكي ؟

 

...
نویسنده : reza بازدید : 247 تاريخ : پنجشنبه 2 خرداد 1392 ساعت: 0:27